تبليغاتX
این است سرزمین ایران

این است سرزمین ایران

از زمانی که جهان چشم جهانی بگشود پادشاه همه پادشاهان کوروش بود

درود دوباره به همه ی دوستای آریاییه گلم

از این که این بارم دیر شد از همه عذر میخوام ولی این دفعه دیگه من بی تقصیر   بودم بلاگفا مشکل داشت.

وحالا ادامه ی..............

هنگامی که بیست ساله شد و تازه میخواست جوانی کند قحطی و جنگ از راه رسید و او را باز به اعماق تفکر فرو برد تا جایی که به مدت ده سال دیگر در اندیشه ی خلقت جهان بود

و در تاریکی محض و در طبیعت با سنگ ها و بیابان ونیز با خودش به مباحثه و مجادله بر میخیزد که ناگهان صدایی را می شنود از ما بپرس آنچه را که میخواهی بپرسی پس زرتشت پرسیدچه کسی زمین را آفریده است ؟ چه کسی آسمان را؟ چه کسی آب را روان کرده است و چه کسی درختان را برافراشته است؟

زرتشت که از منش نیک به خداوندگار یگانه(اهورامزدا)میرسد دیگر بار از او میپرسد ((این از تو میپرسم اهورا مزدا چگونه تورا نماز برم.))

زرتشت پیش از بعثت اش لقب اتربان و زئوتر را گرفت پس میتوان فهمید که او قبل از وحی هور مزد یک روحانی بوده است نه یک فرد عامی یعنی کاملا از بذر اولیه ی منطق برخوردار بوده است که بعدها توانست آن را در سایه ی یکتا پرستی به شکوفایی برساند. درست در نقطه ی مقابل پیامبران صاحب شریعت دیگر که از عوام بودند

اولین کسانی که به آیین سراسر پاکی اش روی آوردند (مدیوماه)(جاماسب)(گشتاسب)(فرشوشتر)وآتوسا(همسر گشتاسب)بودند.در نتیجه بر خلاف نظر برخی از مورخین زرتشت پذیرفتن مرامش را به گشتاسب اجبار نکرد.

بار اولی که او به دربار رفت اندکی از ناکامی تبلیغ اش در برابر سنگ پراکنی و کج خلقی مردم باختر می گذشت وبه خاطر جسارت و بی اعتنایی اش به تکبر شخص شاه با ترشرویی از طرف وی روبرو می شود که بعدها به اصرار جاماسب وزیر گشتاسب شاه به نزد زرتشت آنهم در آتشکده ای بیرون از شهر می رود

ادامه داره.........

+نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت22:17توسط مریم | |

درود بر دوستان عزیزم از این که دیر به دیر به روز میکنم از همگی عذر میخوام

مدرسه و درسو امتحانو......خلاصه به بزرگی خودتون ببخشید یه کتاب خیلی جالب به اسم اندیشه های زرتشت گرفتم که میخوام چند تا پست رو به متون جالب این کتاب اختصاص بدم

 

اشو زرتشت پیامبر ایرانی بنابر متون متاخر زرتشتیان در خرداد روز روز

ششم از ماه فروردین زاده شد

نام مادرش دوغدو یا دغدوا به معنی دوشنده ی شیر و پدرش پوروشسب

بود.نام خانوادگی زرتشت سپیتمان از خاندان هیچت اسپ

در منابع زرتشتی آمده است هنگامی که وی زاده شد لبخند گشاده ای بر

لب داشت. در فروردین یشت نوشته شده

((از زادن و بالیدنش

آبها و گیاهان شکفتند

از زادن و بالیدنش

همه ی آفریدگان افزاینده ی جهان

با آواز بلند و فریاد شادی گفتند

 خوشا به حال ما که پیشوایی

 چون زرتشت سپیتمان زاده شد ))

اشاره به این خنده ی زرتشت در دینکرت و زات سپرم آمده و حتی مورخان

یونان باستان نیز این موضوع را نوشته اند

زرتشت دوران کودکی و نوجوانی خویش را در کمال صحت و سلامت طی

می کند از سلوک وی داستانهای خارق العاده ای در زراتشت نامه اثر بهرام

پژدو آمده است

هنوز از عمرش بیش از ۱۵ سال نگذشته بود که در صدد بر آمد به منظور

کشف حقیقت در کوه سبلان معتکف شود

او عمیقا درباره ی اسرار طبیعت و جهان اندیشید و پس از چند سال تامل

راه حل کلیدی مسائل و مشکلات زندگی را پیدا کرد

واسه این که پست طولانی نشه تا همین جا کافیه بقیشو سعی میکنم زودتر بنویسم

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت14:33توسط مریم | |

دیروز تو مدرسه ساعت آخر دبیرمون نیومده بودمن و یکی از دوستام که هر دومون خیلی با تاریخ دوستیم و از اخبار سیاسی هم سعی میکنیم عقب نمونیم داشتیم با هم حرف میزدیم که بحثمون به سیاست کشید و صدامون بالا رفت و هر دو شاکی از اوضاع امروز ایران بودیم و این که بخوایم جلوی بچه های دیگه کنترل شده حرف بزنیم خیلی سخت بود

آخه هم کلاسیهایهای ما به سه دسته تقسیم میشن

 دسته ی اول مذهبی خرافاتی که دینشون بر گرفته از دین خونواده است  (به قول خودشون با ایمون)

دسته ی دوم فقط ادعای مذهب میکنن و در عمل هیچی(به قول خودشون با تعصب)

دسته ی سوم که تعدادشون خیلی کمه از جمله خودم دین خونوادگی رو نپذیرفتیم و مشغول تحقیق برای یافتن بهترین دین هستیم و تعصبات پوچ رو کنار گذاشتیم

وادامه ی ماجرا

صدامون که بلند تر شد چند نفر از دو دسته ی دیگه وارد بحثمون شدن و اول چپ چپ مارو نگاه کردن یه خورده با همدیگه در گوشی حرف زدن و در مقابل ما جبهه گرفتن  حرفاشون خیلی جالبه (در واقع وحشتناک)

اوناــــشما اسلامو قبول ندارین؟

ماـــ فعلا مشغول تحقیق هستیم نه اینکه کلا قبول نداشته باشیم فقط خرافاتی که بهش اضافه کردن رو نمیپذیریم قبول کردن بعضی حرفایی که زده میشه از زبون اسلام واقعا برامون مشکله چون با منطق جور درنمیاد البته میشه گفت داریم کلا به این نتیجه میرسیم که دینمون رو تغییر بدیم فعلا نظرمون به زرتشت جلب شده وداریم راجع بهش تحقیق میکنیم

اوناـــ(استغفرالله)دونفرشون رفتن و گفتن اگه میدونستیم تو این کلاس کافر نجس هم هست هیچوقت پامونواینجا نمیذاشتیم

من ـــ عذر میخوام چرا؟

اوناـــ اسلام دین خداست کسی که اسلام رو قبول نداره پس خدا رو هم قبول نداره و کسی هم که خدا رو قبول نداره از سگ نجس تره

دوستم ـــ ببین عزیزم ما فقط داریم بحث میکنیم قرار نیست به هم توهین کنیم نظرات شما برای ما ارزشمند اصلا شاید شما بتونید ما رو به اسلام برگردونید این برخوردا فکر نمیکنم شایسته باشه درسته؟

یکی از اونا ــــ درسته موافقم خوب شما مشکلتون با دولت چیه اصلا به ما چه ربطی داره که کی کشورو اداره میکنه مهم اینه که شما ایمانتونو حفظ کنید

من ـــببین مشکله شما همینجاست چرا به ما ربطی نداره مگه اونایی که کشورو اداره میکنن واسه کی دارن اینکارو میکنن واسه مردمه دیگه.ماهم جزء همین مردم هستیم پس به ما مربوط میشه اما حالا بهتره که راجع به دین بحث کنیم نه سیاست موافقید؟

اوناـــ باشه

وخلاصه بحث ما به همین صورت ادامه داشت ومن و دوستم تک تک اونا رو به جایی رسوندیم که حرفی برای گفتن نداشتن  اما جالب اینجاست که بازم میخواستن با اطلاعات کمی که داشتن اسلام رو به ما تحمیل کنن این بحث به ما ثابت کرد که اکثریت دانش آموزهای کلاس ما فقط دارن دنباله ی دین خونوادگیشون رو میگیرن و هیچ کدوم از اونها سعی نکرده که بود حتی راجع به قرآن چیزایی بدونه تو کلاس ما ۳ نفر هستن که در حدود ۵تا ۶ بار قرآن رو کامل خوندن

اما حتی اونها هم فقط متن عربی رو خوندن ودر مقابل سوال های ما فقط میگفتن اگه قرآن گفته پس حقیقت داره ولی حاضر نشدن واسه یک دقیقه هم که شده تعصباتشون رو کنار بزارن و منطقی فکر کنن

واقعا جای تاسف داشت امیدوارم که فقط تو کلاس ما دانش آموزها اینجوری باشن

ویه مسئله ی دیگه اینکه چندتا از بچه ها حتی نمیدونستن که قدمت ایران چند ساله یا تخت جمشید مربوط به چه دوره اییه یا اینکه زرتشت اسم پیامبر این دینه یا اینکه اصلا زرتشت یه شخص بوده فقط میدونستن که دینی هم با نام زرتشت وجود داره 

ویه نکته ی بسیار وحشتناک یکی از هم کلاسیهام که همین عید سال پیش شیراز بود اطلاع نداشت که تخت جمشید کجاست 

چرا همه ی مردم میدونن که مرقد امام رضا مشهد ولی نمیدونن که تخت جمشید تو شیراز ؟ واقعا دونستنش اینقدر سخته

البته وقتی روز عید نوروز مشهدو نشون میدن انتظاری بیشتر از این نمیشه داشت

منتظر دیدگاه های شما عزیزان هستم 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت17:0توسط مریم | |

دیر گاهی شد که از دور سپهر سرد  مهر

                                                               ماند ماهت در محاق و اخترت در انکسار

نه  فریدونی  که  پردازد  به   دفع   اجنبی

                                                               کاوه ای نه،تا بر افرازد به پیشت کاوه سار 

اسپهان را کاوه ای ،نه پارس را کیخسروی

                                                                سیستان را رستمی،نه بلخ را اسفندیار

نه  یکی  پرویز  آسا، شهربند  و  شهرگیر

                                                              نه یکی بهرام سان در رامش و سورو شکار

تکیه زد  بر  بار گاه  عدل  کسرا، دیو ظلم

                                                              تیشه زد   بر   پایگاه   جاه  دارا ،  ما هیا ر

میهن زرتشت را شد ترک وتازی  پاسبان

                                                            مسکن جاماسب را شد گرگ و روبه پاسدار

ترک و تازی،ترکتاز عرصه ی میدان شدند

                                                           جای مل ،پاشیده خون و جای گل،روییده خار

گشت ایران،جایگاه بزم و رزم  این  و  آن    

                                                           بزم  های  ننگ  خیز  و ، رزم  های  ننگ   بار

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت15:50توسط مریم | |

        

 

                 میرسد   آوای  تاریخم    به گوش          کای مدبر جامه ی عبرت بپوش

                 روزگاری      پرتو      علم  و  هنر          در جهان تابید     از این بوم و بر

                روزگاری    آفتابی    بوده       ایم          هر سوالی را جوابی   بوده ایم

                گرچه اکنون خسته و فرسوده ایم         روزگاری      عرش را    پیوده ایم 

بوده ایم بوده ایم بوده ایم فقط و فقط بوده ایم امروز چه هستیم و قتی امروز در سازمان ملل اکثریت

نماینده ها به افتخار رئیس جمهور عزیزمون صندلی ها رو ترک کردن بایدم پناه بیاریم به این بوده ایم ها

وقتی همه ی نماینده ها نه فقط با دستاشون با چشماشونم اوباما رو تشویق میکردن مردم ما منتظر

سخنرانیه نماینده ی قاتلشون بودن که با تشویق های پی در پی حضار!!!!!!!! روی کشورمون سفید شد و ما

هرجا بریم با افتخار میتونیم بگیم( آره داداش من ایرانیم!!!!!!!!!!!!!)

 

 

 

خدایا غرور کشورمون رو به ما بر گردون

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت21:16توسط مریم | |